نوشتن من رو آروم می کنه!

حرف هایی رو که نمیشه رو در رو گفت ، حرف هایی رو که برای خیلی ها باید گفت ولی امکان اش نیست ، حرف هایی که باید بگم ولی گفتن شون کار درستی نیست و… همه اینها رو من با نوشتن برطرف می کنم. برای همین نوشتن برای من حکم یه مسکن داره که با نوشتن اش آروم میشم و ذهنم باز میشه. هرچی هم بگم برای خوبی همه هست و دوست دارم همگی با هم یه زندگی ایده آل داشته باشیم.


معمولا تو نوشتن هم بیشتر سعی می کنم منظورم رو غیرمستقیم برسونم! شاید یه مطلبی که من نوشتم رو بخونید و فکر کنید خیلی مشخص بود دنبال چی هستم ولی مطمئن باشید هدف واقعی در درون نوشته مخفی شده و به همین راحتی ها قابل فهم نیست. برای فهمیدن چیزی که تو نوشته ها مخفی شده باید زندگی کرده باشید ، باید تجربه کرده باشید ، باید به کلمات دقت کنید و جمله رو رها کنید! باید خودتون رو بذارید جای من و ببینید می خواستم اون لحظه چی بگم و این هم کار آسونی نیست چون هرچیزی تاریخ انقضاء داره و برخی حرف ها هم مال یک دوره خاص هستند ولی اثرشون می تونه تو برخی افراد نهادینه بشه! پس همچین بی ارزش هم نیستند.
نوشته های من یک امضای مشخص دارن و اون رو هم باید خودتون کشف کنید، شاید امضای خوبی نباشه ولی حداقل تفاوت رو ایجاد می کنه و اونی که بتونه این تفاوت رو درک کنه می تونه با متن هم بهتر رابطه بر قرار کنه. نوشته ها فقط حروف هستند که کنار یکدیگر با نظم چیده شده اند و این ما هستیم که به اونها قدرت می دیم و زندگی افراد رو با همین حروف هم میشه بخشید و هم گرفت. این قدرت در ذهن ماست و کافیست که اون رو بکار بگیرید ولی بهتر است که در راه بخشش حروف چینی کنید. یک خط نوشته گاهی ارزشی بیشتر از یک کتاب هم دارد. کمیت رو رها کنید و به کیفیت فکر کنید که جنس شما اعلاست.
من می نویسم و من خودم هم می خونم – من نویسنده و خواننده هستم ولی منتقد کیست؟ من نقد رو آیا می تونم بپذیرم از کسی که حروف الفبا رو بلد نیست؟ من می تونم نقد یک استاد ادبیات رو رد کنم؟ من آزاد هستم! من آفریننده هستم و به مخلوق خودم باید احترام بگذارم و چه بهتر که این مخلوق با دست خط خوشی نوشته شده باشه.
تعصب رو بذارید کنار! زبان های دیگه رو یاد نگرفته بر اونها ایراد نگیرید و خودتون رو با زمین زدن اونها بالا نیارید. اول با خودتون آشنا بشید و بعد برید سراغ شناخت اونها و بعد مقایسه کردن رو شروع کنید. به دین خود نبالید که شاید بدترین دین باشد ولی خبر ندارید! اگر دفترتون برگه سفید نداشت روی دیوار شروع به نوشتن کنید ولی تحت هیچ شرایطی دست از کار نکشید. همین نوشته های روی دیوارهاست که می تونه برای قرن ها ماندگار باشه!
از نوشتن نترسید! از این بترسید که نوشتن ممکن هست یادتون بره! بترسید از روزی که بپرسن این همه مطلب خوندی و در مقابل اش چی نوشتی؟ بترسید از اینکه بگن این همه مطلب خوندی و با اینکه می دونستی برخی جاهاش اشکال داره و چرا اونها رو تصحیح نکردی؟!!
با این متن نمی تونی ارتباط برقرار کنی؟ فکر می کنی همینطور الکی خواستم یه چیز بنویسم؟ یا فکر می کنی یک نوشته فوق العاده هست و درک اش برای همه ممکن نیست؟ تحت هر شرایطی تفکر تو درست هست. اگه فکر کنی این یک متن بی ارزش هست پس قطعا بی ارزش خواهد بود و خوندن اش برات وقت تلف کردن میشه و اگه فکر کنی این نوشته داره باهات حرف میزنه و خیلی خوبه قطعا همینطور خواهد بود و می تونی با کلمه به کلمه از نوشته ارتباط برقرار کنی. هر هنری برای خود طرفداری دارد و فکر نکنید که چون شما و اونایی که تو اطرافتون هستند از اون خوشتون نمیاد پس شخص دیگری هم آن را نمی پسندد. چشم ها را باید شست و زندگی کرد.
قلم تون رو بردارید و داستان فردای خودتون رو شروع به نوشتن کنید. فقط یادتون نره که با دست خطی خوش و حروف زیبا بنویسید که دیگه نیاز به پاک کردن هم نباشه 🙂

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *