در هر شرایطی جای پیشرفت وجود دارد

خیلی وقت هست که تو فکر ارسال پست با تیتر «لحظه به لحظه زندگی درس است» میخواستم ارسال کنم و مشکلاتی که حتی فکرش رو هم نمی کردم پیش روم قرار گرفتند که نتونستم اون پست رو ارسال کنم، و حتی بقیه کارهایی که باید انجام میدادم رو بهشون عمل کنم. و اگر راستش را بخواهید حتی برای چند روزی به طور کامل امید خودم رو از دست دادم ولی بعد دوباره شوقی که داشتم به صورت خودجوش زنده شد و از دل همون ناامیدی و شرایطی که به وجود اومده فرصت های جدیدی رو برای خودم به وجود آوردم. و همان موقع بود که با تک تک سلول های بدنم به این موضوع پی بردم که پشت هرچیزی یک حمکتی هست و اگر ما بتوانیم به آن واقف شویم میتوانیم تحت هر شرایطی روال زندگی را بر طبق مراد خودمان طی کنیم.

برای موفق شدن در کار به نظرم یک ملث از انگیزه و علاقه ، باور ، شهامت را باید در خود ایجاد کرد.

 

انگیزه و علاقه موجود می‌شود تا با اشتیاق بیشتری کار خود را پیگیری کنید و از انجام دادن آن خسته نشوید. عشق را وارد کارتان کنید تا هر لحظه کار با آن برایتان حاوی نشاط و شادی باشد. علاقه به کاری که انجام می‌دهید میتواند از شما یک فرد کارآفرین بسازد، فردی که نیاز نیست انجام کاری به او گفته شود و تحت نظر و کنترل کار کند. بلکه خودتان به خاطر علاقه ای که نسبت به کار خود دارید آن را بدون هیچ کم کاری انجام خواهید داد و از این کار لذت خواهید برد وقتی بدانید نتیجه کارتان چیزی هست که خودتان خلق کردید.

شخص خودم به فعالیت در حوزه وب علاقه زیادی دارم و یکی از راه های فعالیت در این حوزه برنامه نویسی به زبان PHP می باشد. تاکنون به این زبان فقط در حد مبتدی تسلط دارم و چند پیش که داشتم بر روی یک اسکریپت تماس با ما کار میکردم فکری به سرم رسید. باتوجه به اینکه دانش خودم برای پیاده سازی آن کافی نبود از گوگل کمک گرفتم ولی به نتیجه نرسیدم و خودم دست به کار شدم. بارها و بارها خودم کد نوشتم و حذف کردم و نوشتم و حذف کردم و… تا اینکه پس از ساعت ها بدون وقفه تلاش تونستم به چیزی که میخواستم برسم و شادی ای که اون لحظه بهم دست واقعا یک حس زیبا بود. حسی که فکر نکنم از اول زندگی ام تا به امروز حتی به اندازه انگشتان دستم حس اش کرده باشم!

این موضوع را گفتم که به قدرت علاقه اشاره کنم. اگر کار دیگری که به آن علاقه نداشتم بود، نهایتاً پس از چند بار شکست و نرسیدن به نتیجه، آن را کنار می گذاشتم. ولی چون این کار را از روی علاقه و برای خودم انجام میدادم، دیگر از زیر کار در رفتنی وجود نداشت و با تمام وجود برای کاری که انجام میدادم و نتیجه ای که میخواستم به آن برسم باور داشتم.

قبل از اینکه سراغ ضلع دیگر مثلث مان برویم باید به این نکته هم اشاره کرد که علاقه نباید ساختگی باشد! به عبارتی برخی افراد برای رسیدن به هدفی که دارن در خود علاقه را ایجاد می کنند که با رسیدن به آن هدف علاقه اشان ممکن است به تدریج کم شده و در نهایت از بین رود!

 

باور به خود و کاری که انجام میدهید بسیار مهم است. خودتان را بشناسید و هدف تان را مشخص سازید. به توانایی های خود اطیمنان داشته باشید و مشخص سازید برای رسیدن به هدفی که در نظر دارید کافی هستند یا نه؟! حتما شنیده اید که میگویند «افراد بزرگ یا راهی خواهند یافت، یا راهی خواهند ساخت» مفهموم این جمله اگر اشتباه هم نوشته باشم فقط یک چیز هست، و آن هم اینکه “غیرممکن” وجود ندارد.

بلند پرواز و جاه طلب باشید – همیشه از خداوند بیشترین ها را بخواهید و به کمترین چیزهایی که میدهد راضی و شکر گذار باشید. رسیدن به تمام آرزوها در زندگی شاید برای خیلی ها ممکن نباشد ولی حداقل با تلاش میتواند به بسیاری از آنها برسد. هرچقدر هدف و خواسته های شما بزرگتر باشد به همان میزان تلاش خود را برای دست یابی به آنها باید بیشتر کنید. اگر مدیر شرکتی هستید و هدفتان اولین شدن در زمینه کاری خودتان باشد اگر اول هم نشوید، حداقل میتوانید جزی از ۳ شرکت برتر در آن حوزه باشید، به شرطی که به هدف و توانایی های خود باور بیاورید.

من با HTML از ۴ سال پیش آشنایی دارم ولی هیچ وقت به دنبال این نبودم که به آن تسلط پیدا کنم و فقط در حد رفع نیازهای خود آن را یاد گرفته ام. برای همین هیچ وقت در این زمینه ادعایی نداشته ام ولی بارها شرایطی به وجود آمده که من مبتدی برای شخص دیگری یک حرفه ای دیده شوم! و شاید این شرایط همان درس هایی از «لحظه به لحظه زندگی درس است» باشد که به من آموخت به توانایی های خودم باور بیاورم، هرچند که اندک باشند! با این درسی که گرفتم الان به دنبال تسلط یافتن به HTML و CSS نیز هستم و در طی این چند روز هم پیشرفت خوبی داشتم و از این بابت خیلی خوشحالم 🙂

فراموش نکنید که خواسته هایتان هرچقدر هم که زیاد و جاه طلبانه باشد، باید منطقی هم باشد. برای تصمیم گیری از عقل خود استفاده کنید و ببینید آیا این تصمیم در دنیای واقعی هم قابل اجرا است و یا نه فقط یک توهم و آرزو در دنیای خیالی! پس با در نظر گرفتن علاقه و توانایی هایی که دارید هدف خود را انتخاب کنید.

 

شهامت ضلغ آخر مثلث موفقیت ما در این پست است! تو بیان این بند یکم خودم موندم! چون نمیدونم چطور بیان کنم ولی در این حد اشاره کنم که از شکست خوردن ترس نداشته باشید. شکست ها را پل رسیدن به موفقیت کنید. تفاوت عمده افراد موفق با سایر افراد شاید در همین ضلع قرار نهفته باشد. مدتی پیش مقاله ای میخواندم که به گفتگو با یک فرد موفق پرداخته بود و ایشون در رمزهای موفقیت خود شکست را هم عنوان کرده بود. شکست موجب شناخت ضعف هایی که داریم می شود و این فرصتی است که تنها افراد موفق قدر آن را می دانند.

اگر ترس از شکست داشته باشید در کار خود دست به ریسک نخواهید زد، همیشه نگران اوضاع خواهید بود و این عوامل باعث خواهند شد تا به هدف خود نتوانید برسید. فردی که ترس از شکست ندارد در کار خود دست به ریسک خواهد زد، راه های جدید را امتحان خواهد کرد و اگر در این راه شکست بخورد و متحمل ضرر و زیان شود باز روحیه خود را از دست نداده و با استفاده از تجربیاتی که به دست می آورد در نهایت به هدف خود خواهد رسید. و آن موقع است که دیگران وی را به عنوان یک شخص موفق و خلاق خواهند شناخت.

 

نتیجه

طبق آمار فقط ۲٫۵ درصد از مردم قدرت استفاده از توانایی های مغز خود را به صورت کامل ندارند، پس هرگز فکر نکنید بین شما و افراد موفق تفاوتی وجود دارد. فرق بین یک شخص موفق و شخص عادی در شناخت و به کار گیری همین ضلع هایی است که به آن اشاره شد. واژه‌ی “من میتوانم” را به صورت واقعی در خود نهادینه کنید و با شناخت کامل از هدف خود توانایی هایتان را گسترش دهید. به کاری که انجام میدهید ارزش قائل شوید تا از نتیجه آن احساس خشنودی کنید و به آن افتخار کنید. به دنبال یافتن فرصت های شغلی آماده نباشید و خود را محدود نسازید، بلکه خودتان فرصت های شغلی جدید ایجاد کنید و دیگران را به سمت خود بکشید. هرکسی میتواند در هر زمینه ای به یک شخص کارآفرین تبدیل شود به شرطی که به خود باور داشته و شهامت شکست و تحمل روزهای سخت را داشته باشد. هرگز این انتظار را نداشته باشید که شانس در خانه شما را بزند و به یکباره زندگی تان را متحول سازد، خودتان این شانس را خلق کنید و به دیگران نیز فرصت بهره برداری از آن را بدهید.

 

خب این هم یه پست خودجوش! صرفا اومده بودم همون چند سطر ابتدایی رو بنویسم و با “هرکه ناموخت از گذشت روزگار، هیچ نیاموزد ز هیچ آموزگار” تموم اش کنم که نمیدونم چی شد تصمیم گرفتم تا این موارد رو هم بنویسم. فقط امیدوارم که به دردتان خورده باشد 🙂

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *