Do you speak English

? Do you speak English

چند روز پیش از چهار راه منصور (تبریز) داشتم میرفتم میدان ساعت که نگاهم متوجه یک فرد با ظاهر متفاوت شد – که اتفاقا اون هم روی من زوم کرده بود. وقتی نزدیک‌تر شدم فهمیدم که توریست هست اما قبل از اینکه فکر دیگه‌ای کنم از من پرسید ? Do you speak English و منم سریع پاسخ دادم No. این جواب نه از طرف من مشخص بود که طرف رو ناامید کرد و با یک لحنی خاص اون هم No رو تکرار کرد! به خیال اینکه شخص دیگری حتما بهش کمک میکنه یکم فاصله گرفتم اما از روی کنجکاوی برگشتم و به عقب نگاه کردم تا ببینم اوضاع در چه وضعی هست که اون موقع بود که اون حس و تن صدای ناامیدانه طرف رو درک کردم!

ادامه‌ی خواندن

هارد دیسک کامپیوتر

پایانی بر کدنویسی و طراحی وب سایت

هر آغازی پایانی دارد. وقتی پنج سال پیش تصمیم گرفتم تا به راه اندازی وب سایت و کدنویسی تحت وب مشغول شوم – هرگز فکرش را هم نمی کردم که خیلی زود آن را کنار بگذارم. راست‌اش را بخواهید اصلا خودم هم نمی دانم که چی شد از طراحی وب سایت سر درآوردم! به راه اندازی وب سایت علاقه داشتم (همچنان هم دارم) اما اینکه بخوام برای افراد دیگر وب سایت راه اندازی کنم چیزی نبود که از همان ابتدا به آن فکر کرده باشم. اما پس این داستان از کجا شروع شد که اینچنین به اتمام رسید؟

ادامه‌ی خواندن

آدم های بدبخت

آدم هایی که لایق بدبختی هستند

می‌خواستم به جای “آدم ها” از “من” استفاده کنم اما خب دیدم وجهه خوبی نداره و چون می خوام تغییر کنم این تیتر دیگه اون وقت چندان مناسب نخواهد بود! بلاخره اون هایی که به دنبال تغییر هستند و تلاش می کنند “همیشه” لایق بدبختی نیستند. اما چرا لایق بدبختی؟

همه تو سرشون به چیزهای خوب فکر می کنند ولی کو مرد عمل؟! البته نمی خوام بی مهری کنم و باید بگم که اونهایی که بدبخت هستند برای رسیدن به همون بدبخت هم تلاش کردند! در واقع زندگی میگذره اما ما هم تو این گذر زمان نقش داریم. حتی اونی که کل روز رو خواب هست برای همین خوابیدن ها تلاش کرده. پس مشکل از کجا وارد زندگی میشه؟

جواب مشخص است، از همون تو سرشون! ساده تر بگم یک مرز خیلی کوچک تو افکارمون هست. ما می دونیم که کار خوب، تحصیلات و دانش بالا، پول و مقام، شهرت و اعتبار همگی چیزهای خوبی هستند ولی به مرور اینها فقط به یک درک تبدیل می شوند. طرف می دونه که اینها موارد خوبی هستند ولی برای اونها دیگه تلاش نمی کنه و تلاش خودش رو معطوف به چیزهای بی ارزش می کنه که در رسیدن به خواسته های درونی که مدت هاست دارند خاک می خوردند هیچ نقشی نخواهند داشت.

خب بریم به یک مثال واقعی و اون یعنی خودم!

چند سالی هست که فکر می کنم دارم کار می کنم (خسته نباشم) ولی به عنوان یک فرد بیرونی اگر نگاه کنید بیکارتر از من پیدا نخواهید کرد. در اصل همه چیز با راه اندازی یک وبلاگ شروع شد. به طور اتفاقی من وارد حوزه ای شدم که جای رشد خیلی زیادی داره ولی این حوزه آدم های خاص خودش رو می خواد. ۲٫۵ سال اولم دوران طلایی ام محسوب می شه که باهاش به موفقیت های زیادی رسیدم اون هم تازه تو شرایطی که نه دانش و تخصصی داشتم و نه امکانات لازم (در این حد که با اینترنت ۲G کار می کردم فکر کنم کافی باشه!). چون همیشه تو سرم فکرهای بزرگ داشتم (و دارم) کارم کم کم افت کرد. چرا؟

چون به سمت کمال گرایی کشیده شدم. حالا به جایی رسیده بودم که فکر می کردم واسه خودم کسی هستم و برخی شرایط رو قبول نمی کردم و حتی اگه می خواستم روی سایتی کار کنم سرمثال کوچک و بی اهمیت اش اونقدر وسواس نشون می دادم که آخرش دیگه واسه خود کار انرژی باقی نمی موند. کمی مطالعه کرده بودم و با خودم فکر می کردم که دیگه واسه خودم یک وبمستر کامل شدم. البته واقعا برای یادگیری تلاش کردم و نسبت به زمان شروع واقعا چیزهای خیلی زیادی هم یاد گرفته بودم اما شاید ای کاش یاد نگرفته بودم و اون انرژی رو صرف خود کار کردن گذاشته بودم.

خلاصه اینکه این روند به نحوی پیش رفت که به جای رشد افتادم به سراشیبی افت و الان به جایی رسیدم که تو این ۲ سال اخیر اصلا وب سایتی نداشتم که بگم وبمستر هستم! (البته یکی دو تا سایت هست فقط مهلت هاست و دامنه شون تموم نشده) با اینکه الان کلی می دونم و امکانات هم خیلی بهتر شده (۳G) ولی من به بدترین حالت ممکن رسیدم.

از سال پیش (۱۳۹۴) به مطالعه کردن خیلی علاقه مند شدم. البته همیشه به مطالعه آزاد علاقه داشتم ولی راستش اقدامی نکرده بودم. سال قبل واسه خودم یک رکورد در مطالعه زدم و بالای ۱۰۰ کتاب (الکترونیکی) رو خوندم و این باز یک مشکل دیگه در من به وجود آورد؛ گم کردن راه! تنوع کتاب هایی که مطالعه کرده بودم باعث شد تا در زمینه های مختلف اندکی معلومات کسب کنم و همین چند علم مختلف رو تیکه تیکه یادگرفتن باعث شد تا نتونم از اون همه مطالعه استفاده ای کنم.

امسال تا به این لحظه ۷ ماه و خورده ای از سال گذشته و باز شکست های بسیار زیادی خوردم. سال قبل این افکار تو سرم بود که امسال شرکت بزنم و استارت آپ بزنم (با دوستم) و البته یه ماشین BMW بخرم اما الان هیچ کدوم از این کارها رو نکردم و ماشین که هیچ کرایه تاکسی رو هم ندارم!

البته من همیشه به آینده امیدوارم هستم و میدونم که بلاخره اون روزهای خوب خواهد رسید و همین امیدواری هست که باعث میشه با این همه شکست و بدبیاری باز هم به تغییر وضعیت فکر کنم.

 

اما چرا من لایق بدبختی هستم؟

خب دیگه اینجا از “من” استفاده می کنم چون: می دونم خطا کار هستم و دارم مسیر اشتباه رو میرم ولی همچنان تو این راه اشتباه گیر کردم. می دونم که وقت الان با ارزش ترین دارایی ام هست اما ساعت ها صرف بازی PES یا اینستاگرام و وبگردی های بیهوده می کنم! پس من لایق بدبختی هستم. من برای این بدبختی ساعت ها تلاش کردم و حتی شب ها واسه رسیدن به این بدبختی دیر هم خوابیدم!

به لطف مطالعه های زیادی که کردم می دونم باید برنامه داشت، برنامه کارهایی که باید انجام داد و انجام نداد. می دونم که بزرگ ترین درد زندگی ام چی هست اما قادر به شکست دادن اش نیستم چون خودم رو آدم ضعیفی می دونم. می دونم که باید مدیریت منابع مالی داشته باشم و اون اندک پول رو هم که دارم به درستی استفاده کنم اما برای چیزهایی هزینه می کنم که بعد پشیمون میشم. و خیلی از چیزهای دیگر…

کسی که فرق بین خوب و بد رو بدونه ولی به بدها عمل کنه لایق بدبختی هست. پس اگه تو زندگی موفق نیستیم ۱ هزارم درصد هم به دنبال پیدا کردن دلیل نباشیم و این رو قبول کنیم که خودمون به خودمون بد کردیم.

راستی اول پست به بدبختی خودم اشاره کردم ولی چون گفتم میخوام تغییر کنم از “من” استفاده نکردم و از “آدم ها” به جاش استفاده کردم. حالا اینکه این حرف هم صرفا فقط یک حرف و شعار بوده یا یک خواستن و عمل کردن رو زمان به اثبات خواهد رسوند.

اگر ایده و یا راه کاری برای بهبود زندگی و تغییر اون می دونید، خیلی خوشحال میشم که از طریق دیدگاه ها ارسال کنید تا هم من و هم اون چند نفری که این پست ها رو مشاهده می کنند بتوانند استفاده کنند.

استفاده از ساعت ها

ساعت هایی که به راحتی از دست می روند

این پست برای اونهایی هست که یک روز کامل رو زندگی می کنند اما اگه آخر شب ازشون بپرسی امروز چه کار کردی نمی تونند جواب درستی بدند. شاید برخی هاشون کارهای روتین داشته باشند و اونها رو اشاره کنند اما خب مسئله مهم این هست که این کارها چند ساعت وقت رو گرفته و مابقی ساعات چی شدند؟

ادامه‌ی خواندن

بچگی پیام کیوانی

دل بستن به دیگران «شاید» اشتباه بزرگ باشد

بزرگ ترین ضربه‌ای که تو زندگی خوردم (زندگی + کسب و کار) ریشه اش دل بستن به دیگران بوده و هست! و از طرفی بزرگ‌ترین موفقیت و دانشی که تا به امروز کسب کردم هم به همین دلیل بوده و اون هم چیزی جزء یک تنه جلو رفتن نیست.

ادامه‌ی خواندن

یک برد تلخ برای تراکتورسازی

قبل از هرچیزی یک اعتراف کنم! من هیچ کدوم یک از بازی های این فصل تراکتور رو نگاه نکرده بودم! چون آدم وقتی بازی هایی مثل لیگ قهرمانان اروپا رو نگاه می کنه انتظارش از فوتبال اونقدر بالا میره که بازی های لیگ برتر خودمون دیگه مثل بازی های خیابونی می مونند.

ادامه‌ی خواندن

زندگی زیباست

سال ۹۴ در یک نگاه

مقدمه

امسال یک سال خاص بود. اتفاق های زیاد که البته خیلی هاشون طعم کاکائوی تلخ داشت. تلخ ولی لذیذ؛ شکست های زیاد و پی در پی و افزوده شدن به بار تجربه ها. امسال سالی نشد که سال پیش میخواستم، ولی اصلا ناراحت نیستم چون این طبیعت زندگی هست.

موسیقی:

مریض هم باشم موسیقی من رو میتونه درمان کنه و البته برعکس! یعنی سالم باشم و برای مدتی موسیقی گوش نکنم انرژی خودم رو از دست میدم. برای من آهنگ گوش کردن یک چیز خاص هست و سعی می کنم همیشه بهترین آهنگ ها حداقل از دید خودم رو گوش کنم. اگر بخوام محبوب ترین چهره موسیقی رو برای خودم امسال انتخاب کنم بدون شک «محسن چاوشی» خواهد بود. خواننده ای که شاید تا ۲ سال پیش اصلا به آهنگ هاش گوش نمی کردم الان نفر اول برام شده! هرچند امسال نتونست آلبوم بده ولی به لطف سریال شهرزاد و آهنگ هایی که براش خونده بود سال پرکاری رو از این خواننده شاهد بودیم. بهترین آهنگ امسال به نظرم «افسار» هست.

امسال یک نفر هم به لیست منتخب هام اضافه شد، یک خواننده خوزستانی دیگر «مهدی یراحی» که با آلبوم فوق العاده «مثل مجسمه» من رو به خودش مجذوب کرد.

برای موسیقی حرف زیاد هست ولی خب مطلب زیاد طولانی میشه برای همین یک خلاصه میگم:

خواننده هایی که امسال خوش درخشیدند (در نظر من):

  1. محسن چاوشی
  2. محسن یگانه
  3. مهدی یراحی
  4. فرزاد فرزین
  5. علیرضا قربانی
  6. سالار عقیلی
  7. امین حبیبی (البته مثل همیشه کم کار)
  8. ابی
  9. Inna
  10. Demi Lovato
  11. Yanni

خواننده هایی که نتونستند انتظارات من رو برآورده کنند:

  1. علی لهراسبی
  2. بنیامین (آلبوم اش خیلی خوب بود ولی خب توقع ام بیشتر بود)
  3. امیر تتلو (کار خوب بیرون داد ولی کارهای ضعیف اش بیشتر بود)
  4. همایون شجریان (بعد از آلبوم شاهکار نه فرشته ام نه شیطان انتظارات خیلی ازش بالا رفته)
  5. احسان خواجه امیری (اصلا امسال کار بیرون داد؟)
  6. مهدی احمدوند
  7. سامان جلیلی
  8. Shakira
  9. مازیار فلاحی
  10. محمد اصفهانی
  11. شهرام شکوهی

 

فیلم:

زیاد اهل فیلم دیدن نیستم. اصلا شرایط اش یعنی پیش نمیاد ولی خب نظرم رو در مورد چند تا فیلم خوبی که امسال دیدم میگم.

  • Furious 7 (عالی)
  • Avatar 2009 (فوق العاده عالی – البته من امسال دیدم!)
  • Interstellar 2014 (عالی)
  • Insurgent (خوب)
  • Dumb.and.Dumber (فوق العاده خنده دار)
  • Teenage.Mutant.Ninja.Turtles (در حد انیمیشن اش نبود)
  • Southpaw (زاویه های جالبی از زندگی رو نشون داد)
  • PK (طنز با چاشنی به چالش کشیدن اعتقادات)
  • Mad.Max.Fury.Road (این فیلم رو یکبار دیدم بهش خوب میدم ولی امسال اسکار رو جمع کرد برای خودش، برا همین تصمیم دارم دوباره تو یک فرصت مناسب نگاش کنم)

در مورد بقیه فیلم ها هم نظر خاصی ندارم. هرکدوم برای خودشون یک جنبه خوب و بد داشتن. البته فیلم های جدید رو فعلا نگاه نکردم و روی سیستم هستند تا ببینم کی وقت اش پیش میاد. یکی از این فیلم ها که در اولین فرصت نگاه خواهم کرد زندگی نامه استیوجابز و فیلم Room خواهد بود.

اصلاحیه ۲۹ اسفند :دی -> فیلم Room رو طی این مدت که پست رو داشتم تکمیل میکردم نگاه کردم وخیلی عالی هست. کم مونده بود من رو حتی به گریه هم بندازه!

سریال:

چیزی که اصلا اهل اش نبودم نگاه کردن به سریال روی کامپیوتر (دانلود سریال) بود. تو تلویزیون هم باز به خاطر عدم سلیقه با خانواده نگاه نمی کنم. امسال یکی از دوست هام یک سریال بهم معرفی کرد و زمینه ای شد تا به سریال خارجی و دانلود روی بیارم.

  1. Wayward.pines (مینی سریالی که دوستم معرفی کرد و خیلی ازش خوشم اومد. البته ظاهرا میخوان فصل دوم اش رو هم بسازن که اگه اینطور بشه خیلی خوب میشه)
  2. The messengers (با اینکه تو یک فصل تموم شد ولی هنوز بیشتر از ۳ قسمت ندیدم ولی همون چند قسمت من رو به خودش جذب کرد)
  3. Blindspot (این سریال رو خیلی شانسی پیدا کردم و واقعا عالی هست)
  4. Quantico ( این رو بیشتر به خاطر Blindspot شناختم و تنها موردی هم که باعث شد قسمت اول رو دانلود کنم بازیگر شماره ۱ اش پرینکا چوپرا بود :دی )

مابقی سریال ها رو هم یک قسمت نگاه کردم و خوشم نیومد. البته در مورد سریال «شهرزاد» هم ظاهرا خوب هست و تصمیم دارم این رو هم بعد از یک مدت شروع کنم به نگاه کردن.

انیمیشن:

قبل از هرچیز یک اعتراف! تا همین یکی دو سال پیش فکر می کردم کارتون هست :دی

از انیمیشن های خوبی که امسال دیدم اینها هستن:

  1. Inside Out (مال امسال هست و اسکار هم برد و بسیار زیبا و دیدنی هست)
  2. Qarneshinan (عالی)
  3. باب اسفنجی بیرون از آب (طرفدارهای این مکعب زرد رنگ فکر کنم خوششون اومده باشه)

 

دوست:

راستش امسال هیچ دوست جدیدی پیدا نکردم! (البته چند نفر نامزد شدن ولی خب باید تایید صلاحیت بشن :دی). از طرف دیگه چند نفر رو هم که فکر می کردم دوست هستند از دست دادم (بهتر بگم اونها من رو از دست دادن!). امسال بخوام بهترین دوستم رو بگم بدون شک «رامین چمنی» هست که بیشترین میزان زمان رو با اون در ارتباط بودم. اصلا بذار یک لیست بنویسم:

  1. رامین چمنی (علاوه بردوستی رابطه کاری هم داریم)
  2. مرتضی نورانی (از وقتی ترک تحصیل کردم کمتر میبینم اش ولی خب از شخصیت اش خوشم میاد)
  3. فرشید معرف (قدیمی ترین دوستم که امسال چند بار بیشتر همدیگر رو ندیدیم)
  4. حسین مولوی (بیشتر از طریق اینترنت باهم ارتباط داریم. از من بزرگ تر هست ولی همیشه به خاطر نوع تفکری که داریم درگیر هستیم برای همین رابطه مون رو کم کردیم تا به قول خود حسین بهش انرژی منفی ندم)

بقیه دوستان که اسم ننوشتم معذرت میخوام چون نمیخوام با کسی تعارف داشته باشم! امسال ارتباط چندانی نداشتیم که بخوام اسمی ببرم. حالا شاید این کم لطفی از طرف من بوده باشه!

دشمن:

برای این قسمت چیز خاصی نیست که بنویسم.

خانواده:

بهتره خودشون درباره ام بگم ولی میدونم نمره قبولی نمیگیرم! چون کمترین زمان رو با خانواده میگذرونم و بیشتر درگیر کامپیوتر و اینترنت هستم.

جامعه:

امسال به خاطر یک کار که قرار بود انجام بدم + یک اتفاق خوب که نتیجه ای نداشت، من رو به این نتیحه رسوند که از لحاظ روابط اجتماعی زیر صفر هستم و در برقراری ارتباط با جامعه مشکل دارم.

علم:

امسال کاردانی رو تموم کردم ولی حتی سراغ گرفتن مدرک هم نرفتم. مهم ترین دلیل کمترین ارزش این مدرک نزد خود من هست. تحصیلات دانشگاهی رو اتلاف وقت میدونم برای همین خارج شدم و از این تصمیم بسیار خرسند هستم. قبلا هم سابقه ترک دانشگاه (اون زمان حسابداری میخوندم) داشتم ولی به خاطر سوالاتی که روی مامان و بابام بود گفتم برم بخونم که خب دیگه کافی هست! زندگی به خاطر مردم کلا کافی هست!

دوست داشتم html و css و seo و php و sql و زبان انگلیسی یاد بگیرم که ۳ مورد اول رو بهشون تا حدودی رسیدم و ۳ مورد بعدی رو فعلا نه! البته تصمیم گرفتم که دیگه کدنویسی رو بذارم کنار و الان بیشترین تمرکزم روی English هست. بعد از این میخوام سراغ بازاریابی برم.

یکی از رکوردهایی که امسال زدم میزان مطالعات ام هست! زمینه هایی که در موردشون مطالعه داشتم:

  • فن بیان
  • فروشندگی
  • PHP
  • بازاریابی
  • موفقیت
  • کسب و کار
  • تجارت الکرونیک
  • سئو
  • خلاقیت
  • عرفان
  • روانشناسی
  • زندگی زنامه
  • برنامه نویسی تحت وب (html , javascript , Ajax و…)
  • مدیریت
  • و چند موضوع متفرقه دیگه

حدود ۱۴۵ تا کتاب تا به امروز (۱۶ اسفند) امسال خوندم که فکر کنم بیشتر از کل کتاب هایی هست که تو طول عمرم خوندم :دی البته برخی هاشون به ۱۰۰ صفحه نمی رسیدن! از لحاظ زمان الان تقریبا ۳ ماه هست که روزانه حدود ۵ تا ۷ ساعت مشغول کتاب خوندن هستم. از کتاب هایی که خوندم خیلی هاشون خوب بودن ولی چند تاشون یه چیز دیگه هستند که معرفی می کنم.

  1. خلاقیت / اشو (بهترین کتابی که حالا خوندم. از اشو چند کتاب دیگه هم خوندم و چند تای دیگه هم فعلا تو لیست هست تا بخونم. در کل سخنان اشو فوق العاده هست و خوندن اش میتونه براتون متفاوت و جذاب باشه)
  2. زندگی نامه استیو جابز / والتر آیزاکسن (با خوندن این کتاب شیفته جابز و اپل شدم. تا قبل از اینکه این کتاب رو بخونم حتی به محصولات اپل نوعی برخورد منفی داشتم، اما الان بعد از اوکی شدن شرایط مالی به اپل کوچ خواهم کرد)
  3. قدرت عادات / چالرز داهیگ

از سال بعد بخشی به عنوان معرفی کتاب به وبلاگ اضافه خواهم کرد که در اونجا سعی می کنم بهترین ها رو معرفی کنم.

مذهب:

تا به این قسمت مطلب رو ۱۳ روز پیش نوشته بودم! وقتی به این قسمت رسیدم یک ایست به خودم زدم تا با ذهن باز بعدا بیام تکمیل کنم ولی از سال فقط چند ساعت بیشتر نمونده برای همین خلاصه میگم ولی بعدا زیاد تو این زمینه خواهم نوشت.

امسال سالی بود که بی دین شدم! البته راستش رو بگم اصلا در طول زندگی چیزی به نام دین و مذهب نداشتم و فقط به خاطر متولد شدن تو ایران برچسب اسلام و شیعه خورده بودم. از چند سال پیش تصمیم داشتم تا اطلاعاتم رو در مورد اسلام بیشتر کنم و ببینم این دین واقعا چی هست و تا امروز فرصت اش پیش نیومده – امسال خیلی خیلی اتفاقی با دین بودا همان بودیسم و شخصیتی به نام «باگوان راجینش» که به «اشو» معروف هست آشنا شدم که باعث شد به جمله اول این پاراگراف برسم! تصمیم گرفتم تا جایی که می تونم در مورد تمامی مذاهب مطالعه و تحقیق کنم و اگر قرار بر این بود که دینی هم انتخاب کنم با انتخاب عقلانی خودم بوده باشه نه شرایط خارجی.

وبمستری

میخواستم تیتر رو بزنم «کار» یا «شغل» ولی دیدم بهتر است خود واژه وبمستر رو بکار ببرم. امسال از لحاظ کار خارج از وب ابتدا به دعوت یکی از دوستان سر از شرکت بازاریابی شبکه ای درآوردم و حدود ۱ ماه هم حضور داشتم که بعد به دلیل عدم علاقه بیرون اومدم. البته از کارش خیلی خوشم اومد ولی خب من هدف هام فرق دارن!

همون موقع ها بود که الکی رفتم به یکی از شرکت های طراحی سایت تو تبریز (رسا دیتا) که قبلا هم اونجا به عنوان کارآموز فعالیت داشتم. حقیقت اش هم از کار تو اونجا لذت میبردم هم نه – لذت به این دلیل که محیط دوستانه خوبی داشت و خوش میگذشت و نه به این دلیل که من دوست دارم برای خودم کار کنم نه دیگران. برای همین نهایت اش بعد چند ماه بیرون اومدم تا کسب و کار خودم رو راه اندازی کنم.

کسب و کارم رو با همکاری دوستم رامین چمنی راه اندازی کردیم (پارال وب) و تو این زمینه هم تا دلتون بخواد شکست خوردیم 🙁 ایده های مختلفی رو به کار گرفتیم ولی هیچکدوم جواب نداد و کار حتی تا جایی پیش رفت که فعالیت هامون رو می خواستیم لغو کنیم و بدترین حرکت تو این مورد رو من با انداختن کارت ویزیت هامون به سطل آشغال انجام دادم!

امسال بدترین سال کاری بود که پشت سر گذاشتم و طی این ۱۲ ماه درآمدم حتی به ۵۰۰ هزار تومن هم نرسید 😐 برای همین اسفند ماه هم برنامه های زیادی داشتیم ولی خب به پروژه مون یک نفر دیگر هم اضافه شد که برنامه هامون رو تغییر داد برای همین درآمدها رفت به سال بعد – تازه اگه مثل امسال نشه :دی

برای سال ۱۳۹۵

راستش دوست داشتم برای تک تک روزهای سال جدید برنامه ریزی کنم ولی فعلا ترجیح میدم تو زمان حال زندگی کنم و آینده رو تا حدودی رها کردم. اگه بخوام چند تا برنامه مهم که دوست دارم تو سال ۹۵ انجام بدم یکی اش تاسیس شرکت رسمی است و یکی هم خرید ماشین BMW :دی قالب همین وبلاگ رو هم میخوام عوض کنم وچند تا بخش اضافه کنم تا بتونم مطالب بیشتری بذارم و به نوعی آپدیت وبلاگ از ماهی یکبار به روزانه کاهش پیدا کنه!

برای شما

از اینکه وقت خودتون رو گذاشتید و اومدید این پست رو خوندید تشکر می کنم واگر به صورت کامل خونده باشید یه خسته نباشید هم روش 🙂 دوست دارم تو سال جدید تعامل بیشتری با مردم داشته باشم که یکی از بخش ها همین وبلاگ شخصی خواهد بود. همیشه مینوشتم که آرزوی موفقیت و زندگی سالم دارم ولی اینبار میخوام متفاوت تر عمل کنم و براتون روزهای آگاهانه تو سال جدید رو آرزو می کنم!