شروعی بر مطاله آزاد با رمان «کوری»

همیشه از مطالعه آزاد خوشم میومده و الان هم میاد. یادش بخیر وقتی مدرسه میرفتم حاظر بودم روزنامه 1 سال قبل رو بخونم ولی کتاب درسی نخونم 😀 الان هم فرقی نکرده و مطاله درسی من در روز 0 دقیقه هست :دی اما با این تفاوت که دیگه الان اون مطالعه آزاد رو هم ندارم. دلیل اش تنبلی خودم هست که به دروغ خودم رو با واژه «وقت ندارم» توجیه میکنم.

عکس ژوزه ساراماگو نویسنده کوری

چند روز پیش که یکی از ادد لیست هام تو یاهو از تنبلی و بی نظمی های اخیر من کاسه صبرش پر شده بود برای همین رک حرف هاش رو زد و من رو از خواب یک ساله بیدار کرد! البته من از این دسته آدم ها فوق العاده خوشم میاد و به نظرم میشه بهشون گفت دوست واقعی!

همیشه شنیدیم که میگن دوست خوب باید مثل آیینه باشه و بدی و خوبی های آدم رو بهش نشون بده. ولی من دیدگاهم فرق داره! به نظر من یک دوست واقعی باید فراتر از آیینه باشه. فقط نشان دادن کافی نیست بلکه عمل کردن هم لازم می باشد. اگر به راه درست میرویم تشویق کند و اگر صفات بدی داریم سعی کند آنها را در ما اصلاح کند. که خدا رو شکر این مورد رو همیشه داشتم.

از مسیر منحرف نشیم و برگردیم به سراغ اصل موضوع 😀 مطالعه آزاد مطمئن هستم از مطالعه اجبرای بسیار مفیدتر هست. نمونه موفق اش جمله معروف «عاقبت فرار از مدرسه» که در پشت ماشین های بزرگ بارها و بارها دیده و خوانده ایم. حالا این یه مورد رو به خاطر طنز بودن گفتم :دی ولی اگر دقت کرده باشید. مطالعه علمی که از روی علاقه بوده باشه و هیچ بایدی در کار نباشد در ذهن فرد می تواند برای مدت طولانی تر بماند.

فکر کنم دوباره داشتیم میزدیم تو جاده خاکی نه؟! شاید اصلا براتون سوال پیش اومده باشه که چرا من یک رمان رو برای مطالعه آزاد انتخاب کرده ام ، در حالی که مطالعه مطالب علمی برام کاربر بیشتری می تونست داشته باشه؟

خب اگر این سوال رو از خودتون کرده باشید ، نشون دهنده این هست که موضوع رو دارید دنبال می کنید. اما اگر این سوال براتون پیش نیومده باشه از 2 حالت بیشتر نیست! اولی اینکه خودتون جواب سوال رو میدونید و دومی اینکه مطلب براتون اصلا مهم نیست. اگر از دسته گروه دومی هستید پیشنهاد میکنم بیشتر از این وقت خود را هدر نداده و به دکمه مقدس قرمز رنگ مراجعه کرده و صفحه رو Close کنید 😐

و اما پاسخ به سوال : مطالعه علمی از 2 حالت خارج نیست! اولی اینکه مرتبط به کار و تخصص تان باشد و دومی اینکه از علوم دیگر باشد. در صورتی که اولی باشد دیگر مطالعه آزاد مفهموم خود را از دست می دهد ، چراکه شما به دنبال افزایش سطح علمی خود برای پیشرفت در کارتان هستید هرچند که این مطالعه از روی اجبار نباشد. در صورت که جواب مربوط به مورد دوم باشد، یعنی به خاطر یادگیری علوم دیگر. در این مورد نیاز به توضیح اضافه نیست چون واقعا طرف داره مطالعه میکنه برای همین تقاضا میکنم سکوت اختیار کنید تو هواس خواننده رو بهم نریزید 😀 اما یه سوال، تا چه حد می توان این نوع مطالعه را ادامه داد؟ فرض کنید منی که شبکه میخونم بیام برای مطالعه آزاد علمی به سراغ کتاب های زیست برم. زیست رو به این دلیل گفتم که جزء معدود درس های دوران تحصلی بود که واقعا ازش خوشم میود و همیشه نمره بالا میگرفتم برخلاف درس های همچون عربی و ریاضی :دی. مطالعه آزاد من در مورد زیست تا یه حد می تونه ادامه داشته باشید چون نمیشه 2 تا علم مختلف رو که هیچ ربطی به هم ندارن رو یاد گرفت مگه اینکه طرف دیگه خیلی بیکار باشه :دی راستی فکر خودتون رو برای یافتن ارتباط بین این 2 علم به کار نگیرید چون خبری از جایزه و تشویق نیست 😀

مسیر انحرافی؟ جاده خاکی؟ رمان؟ مطاعه آزاد؟ کوری؟ اگه کوری پس چطور این مطلب رو میخونی ؟!! 😐 الان ما ته درَه هستیم دوستان :دی و به اونهایی که تا اینجا اومدن خسته نباشید میگم 🙂 اما برگردیم به سراغ رمان ساراماگو ، این رمان در سال 1998 برنده جایزه ادبی نوبل شده. 1998 رو دیدی مغزت به چالش افتاد؟ اگه آره یعنی اینکه دهه 60 یا 50 ای هستی 🙂

بابا 1998 رو بیخیال بشید به این فکر کنید که چرا نویسنده کشوری مثل پرتغال بتونه جایزه نوبل ببره ولی ما ایرانی ها که شاعران بزرگی همچون سعدی ، حافظ ، مولانا و … را تاریخ ادیبات کشورمان را داریم این جایزه را نگرفته باشیم؟ خب به این سوال هم مسئولان در گفتگوی ویژه خبری پاسخ خواهند داد.

خب اسم پرتغال اومد این رو هم بگم که من طرفدار تیم ملی فوتبال این کشور هستم 😉 راستی ساراماگو در سن 88 سالگی تو سال 2010 از این دنیا رفته ، برای همین یه فاتحه برای ایشون بفرستیم که این رمان خوب رو نوشتن. درسته هنوز یک خط ازش رو نخوندم ولی خب همین که نوبل برده حتما چیز خوبی هست دیگه :دی

خب چرا رمان رو من انتخاب کردم؟! آقا دلیل اش رو خودم هم نمیدونستم برای همین این همه حاشیه اومدم تا ببینم مورد خوبی پیدا میکنم اینجا بنویسم یا نه :دی نتیجه این تفکرات هم این شد که برای تکراری نشدن زندگی تغیر یک چاشنی موفقیت هست. این تغیر میتونه با خروسی کردن مدل مو باشه یا خوندن یک رمان و رفتن به دنیای نویسنده.

درضمن این اولین رمانی هست که میخوام بخونم خدا میدونه حوصله کنم تموم کنم یا نه ولی خب حداقل بعد از این اگر کسی سوال کرد کسی تا حالا رمان خونده من هم با افتخار دست بالا ببرم و بگم «من» و بعد از اون تو افق محو بشم :))

البته این رو هم بگم من معمولا آدمی نیستم که برنامه ریزی کنم. البته معمولا برعکس اش رو نشون میدم و فکر میکنن که من آدم با نظمی هستم. البته این یه خط فکر کنم باعث بشه یه عده قصد ترور کردن من رو داشته باشن :)) اگر اون افراد که مد نظرم هستن این پست رو میخونن اونها رو به دکمه x هدایت میکنم 😀

اما وقت اش رسیده که همگی با هم Close کنیم! چون فایلی که برای دانلود گذاشته بودم تموم شد!!! از اینکه تونستم نیم ساعت خودم رو با نوشتن این مطلب سرگرم کنم احساس خیلی خوشحالی میکنم 😀

از این بعدش رو بخون :دی

هفدم از نوشتن این مطلب خیلی خیلی خیلی چیزها بود! شاید عده ای متوجه چندین مورد شده باشند و شاید هم عده ای فکر کنند که این مطلب سرکاری بوده (که این چنین نیست) و یا … . برای همین شما آزاد هستید که بابت نوشتن این مطلب تشکر کنید و یا …. (سانسور شد :دی). خب این مطلب شاید نیاز باشه که چندین بار خونده بشه و شاید اصلا خوندن یک سطر اون وقت تلف کردن باشه.

این یه پاراگراف آخر رو هم نوشتم که بدونید مکانی که شما الان در اون هستید وبلاگ شخصی هست برای همین هر حرف و نظری که در این مطلب ارسال شده کاملا شخصی بوده.

در آینده هم اگر خداوند فرصت اش را بدهد در مورد تک تک بندهای این مطلب پست جداگانه خواهم زد و توضیح خواهم داد که حتی در پشت نیشخندها چه چیزهایی وجود داشت.

برای همه تون آرزوی زندگی ایده آل رو میکنم.♥

پیام کیوانی – 8 اردیبهشت 93 ساعت 1 صبح

3 دیدگاه در “شروعی بر مطاله آزاد با رمان «کوری»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *